کاخهای ایران
کاخ که میگوییم، یاد چه میافتید؟ عمارتی مجلل با باغ و حوض و فواره، تالارهای بزرگ، دیوارهای پر از نقاشی و آینه. جای زندگی شاه. اما کاخ فقط یک خانه بزرگ نبود. کاخ بیانیه سیاسی بود. هر چیزی در آن، از پلان تا تزئینات، از جایگاه تا مصالح، حرفی برای گفتن داشت. معمولاً این حرف این بود: "من شاه هستم، قدرت من از همه بیشتر است، و این ساختمان دارد ثابتش میکند."
قدیمیترین کاخهای ایران به دوره هخامنشی میرسد. تخت جمشید را نگاه کنید. نه یک کاخ، که چندین کاخ در یک مجموعه عظیم. دروازه ملل، کاخ آپادانا، کاخ تچر، کاخ هدیش. هر کدام کاربردی داشت: بار عام، نشستن شاه، زندگی خصوصی، انبار. تخت جمشید روی سکویی سنگی ساخته شده، بلندتر از سطح زمین. وقتی وارد میشدی، باید از پلهها بالا میرفتی. یعنی از پایین به بالا نگاه میکردی به شاه. این ارتفاع، رابطه قدرت را نشان میداد. ستونهای بلند، سرستونهای حیوانی، نقش برجستههای دیوارها که ملتهای مختلف را نشان میداد با هدایایشان. همه چیز در تخت جمشید طراحی شده بود برای اینکه بازدیدکننده (که اغلب نماینده یک قوم بود) حس کند وارد قلمرو موجودی برتر از خودش شده. تخت جمشید را خشکسالی ساخت؟ نه، داریوش و خشایارشا ساختند. نه برای زندگی روزمره، برای پذیرایی و نمایش.
از هخامنشی که بگذریم، به ساسانیان میرسیم. کاخ اردشیر بابکان در فیروزآباد، کاخ سروستان، طاق کسری در تیسفون (عراق امروز). طاق کسری را شاید دیده باشید در عکسها: یک طاق بزرگ بدون هیچ ستونی، دهانهاش بیش از بیست و پنج متر. معماران ساسانی یاد گرفته بودند با آجر طاقهای بزرگ بزنند بدون اینکه فرو بریزد. کاخ ساسانی معمولاً ایوانی بلند داشت رو به حیاط، و یک تالار گنبدی در پشت آن. این الگو بعدها به مسجدهای ایران هم راه پیدا کرد. یعنی کاخ در معماری ایران، گاهی پیش از مسجد، ایدهساز بوده.
اما آنچه امروز بیشتر میبینیم و میشناسیم، کاخهای دوره صفویه و قاجار است. اصفهان، شیراز، تهران. کاخ چهل ستون در اصفهان. اسمش چهل ستون است اما بیست ستون بیشتر ندارد. بیست ستون چوبی بلند در ایوان، که در آب حوض جلوی کاخ منعکس میشود و جمعاً چهل تا دیده میشود. این شوخچشمی معماری، کار صفویان است. تالار آینهکاری شده با نقاشیهای دیواری که صحنههای جنگ و بزم و پذیرایی از مهمانان خارجی را نشان میدهد. در چهل ستون، شاه نه روی تخت بلندی مینشست، نه پشت دیوارهای کلفت قایم میشد. در ایوان مینشست، رو به حوض و باغ، طوری که مهمان میتوانست او را ببیند. این یعنی اعتماد به نفس. یا شاید هم یعنی قدرت آنقدر مسلم است که نیازی به نمایش زور ندارد.
کاخ عالی قاپو، همان حوالی. شش طبقه، با سقفهای کوتاه و بلند. در طبقه پنجم، تالار موسیقی قرار دارد. سقف آن پر از گچبریهای مقرنس است؛ شکلهایی مثل حفرههای کندوی عسل. این مقرنسها صدا را منعکس میکردند و آکوستیک تالار را برای نواختن موسیقی تنظیم مینمودند. پشت دیوارها هم راهروهای باریکی بود برای خدمه؛ بدون اینکه دیده شوند، میتوانستند رفت و آمد کنند. این یعنی معماری در خدمت تشریفات. شاه در تالار موسیقی مینشست، نوازندگان در طبقه پایین مینواختند، خدمه در پشت صحنه رفت و آمد میکردند، و مهمان فقط نتیجه را میدید: یک اجرای بینقص.
از صفویه که بگذریم، قاجارها آمدند. کاخ گلستان در تهران. این کاخ را ناصرالدین شاه ساخت (و بازسازی کرد) بعد از سفر به اروپا. تلفیقی از معماری سنتی ایران و عناصر اروپایی. ستونهای پیچخورده، پنجرههای بزرگ، تالار آینه، حوضخانه. تالار آینه را که ببینی، از سر تا پا آینه است. دیوارها، سقف، حتی پشت درها. آینهکاری کار ظریفی است. تکههای کوچک آینه را بریدهاند و کنار هم چسباندهاند تا نقوش هندسی و گل و بوته بسازند. نور شمع که به این همه آینه میخورد، فضا مثل یک جعبه جواهر میشود. کاخ گلستان یک موزه امروز است، اما در روزگار خودش، دفتر کار شاه، محل پذیرایی، و گاهی هم زندان (اتاق الماس برای زندانیان سیاسی ویژه). یک بنا چند کارکرد.
کاخ سعدآباد و نیاوران در تهران شمالی، متعلق به دوره پهلوی. معماری مدرن، با مصالح و سبک اروپایی، اما تلاش برای حفظ رگههایی از معماری ایرانی. کاخ سبز (سعدآباد) با سنگهای سبز رنگ، کاخ سفید با پلکان عریض و تندیسهای برنزی. این کاخها دیگر خبری از حیاط مرکزی و حوض و بادگیر نیست. پنجرههای بزرگ رو به کوه، اتاقهای مبله به سبک فرانسوی، راهروهای طولانی با فرشهای دستبافت. اینها کاخهایی هستند برای زندگی یک خانواده سلطنتی مدرن، نه برای بارعام و نمایش قدرت باستانی. اما باز هم حرف میزدند: "ما به روزیم، اروپاییایم، از سنت فاصله گرفتهایم ولی ریشههایمان را فراموش نکردهایم."
اما کاخ فقط معماری نیست. کاخ جای زندگی بوده. پشت این دیوارها، شاه میخوابیده، غذا میخورده، با بچههایش بازی میکرده، دعوا میکرده، عاشق میشده، میمرده. تخت جمشید را آتش زدند، کاخ ساسانی را ویران کردند، عالی قاپو ترک خورده، کاخ گلستان بازسازی شده، سعدآباد موزه شده. از همه شاهان و وزیران و خدمه فقط دیوارها مانده. و بازدیدکننده امروز از تالار آینه عبور میکند، زیر سقف مقرنس عالی قاپو میایستد، روی پلههای کاخ سعدآباد عکس میگیرد. معماری از قدرت و ثروت و هنر حرف میزند، اما از مردن هم حرف میزند. اینکه هیچ کس در این کاخها نمیماند. فقط بنا میماند، سنگ و آجر و آینه، تا به نسل بعد بگوید روزگاری کسی اینجا بوده و چنین فکر میکرده است.
امروز کاخهای تاریخی ایران بیشتر به موزه تبدیل شدهاند. تخت جمشید (هرچند کاخ به معنای دقیق نیست) سالانه صدها هزار گردشگر خارجی دارد. کاخ گلستان و سعدآباد و نیاوران در تهران پر از بازدیدکننده است. چهل ستون و عالی قاپو در اصفهان جزو اصلیترین جاذبهها. بعضی از کاخها هم هنوز در اختیار نهادهای دولتی است یا کاربری دیگری پیدا کردهاند. تعدادشان از مسجد و حمام و بازار کمتر است، اما شاید پرحرفترین بناهای ایرانی باشند. چون هر کاخ یک بیانیه است. و بیانیهها، چه درست چه نادرست، خواندنشان خالی از لطف نیست.
کاخهای ایران روایت قدرتند. روایت اینکه انسانهایی که قدرت داشتهاند، چطور میخواستهاند آن را به دیگران نشان بدهند. با ارتفاع، با ستون، با آینه، با نقاشی، با باغ. و در این راه، گاهی چیزهای زیبایی خلق کردهاند که حالا از آن قدرت چیزی نمانده، اما زیبایی هنوز هست.
| نام | کاخهای ایران |
| کشور | ایران |









_1.jpg)










_1.jpg)

Choose blindless
کوری سرخ کوری سبز کوری آبی قرمز به سختی دیده می شود سبز به سختی دیده می شود آبی به سختی دیده می شود تک رنگ تک رنگ خاصتغییر اندازه فونت:
تغییر فاصله کلمات:
تغییر ارتفاع خط:
نوع ماوس را تغییر دهید: